- منوي اصلي
- نمايش تمامي مطالب
وقتی می گوییم من منظورمان چیست؟
آیا من یک جسم است؟
آیا من یک ذات است که وجود خارجی دارد؟
من یک نفس است؟
برای اینکه بهه این سوال برسیم باید در خود شناسی که مقدمه ی خدا شناسی است قدم برداریم..
خود را از ابعاد گوناگون بشناسیم ؛بیاندیشیم تا جایی که عقل یاری میکند
اعرف لی خودت را بشناس....
گاهی سوالاتی می اید مثلا
اگر میشد من 50 سال قبل بودم...
یا در مکان دیگر میزیستم
یا پدر و مادرم کسان دیگر بودند
ابتدا به ذهن متبادر میشود که اگر چنین بود که آمال و سوال ماست دیگر من من نبودم
آیا ما همه الکی هستیم
خدا قادر نیست ذات و جوهره را متمایز کند؟؟
آیا فقط انسان های برگزیده هستند که نفس و داشان و سرنوشتشان را خدا معلوم میکند؟
هم میتوان پاسخ داد بله هم خیر
اما مسئله دیگر
گاهی شرایط محیط افراد برای ما آشنا هستند گویا آن ها را دیده ایم و رفته ایم
هر چند در زندگی کنکاش میکنیم متوجه میشویم بار اول است آن ها را میبنیم
پس چون تکرار شده احتمال فراوان در خواب دیده ایم...
آیا رویا های صادقه این موضوعات را در بر میگیرد ؟؟
قطعا نه!چون خواب راست دیدن شرایط بسیار دارد
آیا این نظر که این روح ما قبلا در جایی دیگر در بدن دیگر یا در اصل مشترک بوده و ذات یکی داریم کاملا پوچ است؟؟؟
پس همزاد چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اوج هیجان و پاسخ ها در پست بعدی
((نکته تفکر من چون خیام است،،:بگذار مردم نیز بیاندیشن همه چیز را چون لقمه ای راحت برایشان آماده نکن!!)))
اوست که آفرید سپس هدایت کرد
کس او را نبیند مگر بندگان پاک و خالص او چون محمد(ص)
آدمی رسد به جایی که به جز خدا نبیند
منظور از شناخت فقط با تعقل نیست
تخیل نیز باید باشد و چاشنی دل و ایمان که درک لطیف و احساسات پاک دارد
پس روح هست اما مدرک نیست محسوس است اما نه برای ما ی حال حاضر چون ما بصیرت دنیوی داریم
ادا مروح در بحث های بعدی چون بحثی حیرا ن کنده است
حال موضوع بعدی
نفس دنیای موازی
ذهن ازلی نیست اما ابدی است و کاری به مسائل فیزیولوژیک نداریم در مورد مسائلی جون روح عقل تا حدی به ما کمک میکند اما ناگهان فلج میشود؛
روح هست اما ما قدرت درکش را به طور خالص و مطلق کلمه نداریم .اما زمانی کهروح با ماده المواد آمیخته میشود نماد هایی جون من؛شما و دیگر موجودات زنده می سازد .هر چه حیات دارد این جهان ،این طبیعت و تابعانش ....
روح و ماده 2 خط موازی نیستند بلکه متقاطع هستند .ابتدا جدا و در مرحله ای تلاقی پیدا میکنند و زمانی از هم جدا میشوند
لذا خط روح بسیار طولا استو انتهایش را نمی داند و ابتدایش که از آن خرد جمعی است (روح الخداست)و کسی ندیده اش....در بحث شناسایی نگری شناخت و احساس روح سخت است
همانگونه که ما شناخت خدا را سخت میدانیم(نه غیر ممکن)! حس از آن عاجز است ما ابتدا و انتها ی شناخت را آن میدانیم که با تعقل می توانیم اثبات کنیم ..
خدا هست وجود ازلی و ابدی(غیر فانی)
((او که آفرید و سپس هدایت کرد))
دوستی که گفته بود تعقل و تفکر و تخیل 3 مقوله جدا هستند
ازش ممنونم ؛اما گفت استاد اخلاق که خیالش راحت چون من از 6 سال پیش با 5 استاد فلسفه اخلاق ادبیات و جهان بین همراهم و البته غیر از این بحث های فلسفی
محقق علوم دینی هستم
دنیای موازی
قبل از آدم
و آدم بودن حیوانات
دژاوو و نسناس و جن
را ههای زیر زمینی و کوتوله ها
را همه جز تحقیقات من است و به حقایق عجیب رسیدم که در کتابی شاید چند سال بعد چاپ شود
اما این دوست نظرش محترم است ولی اگر دوست دارد به کتاب لذات فلسفه مراجعه کند و بعد سخن من را تصدیق میکند
در حقیقت ذهن جدا از عقل است چون عقل نشان مغز است...
من به ایده آلیسم؛ماتریالیسم؛مکانیسم و انیمیسم و.... اعتقاد ندارم ؛عاشق فلسفه ی غربم و آن را قبول دارم که باز و وسیع استو مباحث بسیار زیبایی چون شناسایی نگری ؛حقیقت ماشین بودن انسان؛ به رغبات امیال ؛اراده و آزادی و غایات انسانی و فرا انسانی کاری نداریم....
اما در مورد روح و اینکه ما چیستیم ؟نه کیستیم؟!
روح حیات است و وجود دارد اما برای محسوس شدن که بتواند به ما درک بدهد نیاز به ماده دارد! و اولی تر است و آن غالب بدن ؛تن ؛جسم ما است...
به این نظر رسیده ایم که تفکر 2 نوع است1-تعقل2-تخیل..
تعقل:بر اساس مقدمات اصیل است که منتج می شود گاه عقیم یعنی واقعیت پس حقیقتی است یعنی حقیقت دروغ(خیال ،وهم...)نیست.
اما تخیل:قسمتی از ادراک برگرفته شده از امیال و آمال و....شاید عملی شوند اما فرا تر از انتظار است
تخیل وسیع است و دانش هایی چون شعر رادر بر میگیرد.
اما بحث ما تعقل است
من قبول دارم از محسوسات به مدرکات و تصور و تصدیق می رسیم اما در اموری که عقل بتواند آن را یاد بگیرد بفهمد و هضم کند
((ذهن موخر از عقل است آن را با عقل مخلوط نکنید))
ذهن تخیلات ما را در بر میگیرد..
ادامه در پست بعدی........
من و دوستانم یک گروه راک فارسی تشکیل دادیم که مشغول کار های زیر بنایی هستیم چون قصد داریم موندگار باشیم
من خودم شاعرم اما توی تکست گفتن و ترانه گفتن روی بیت خاص قوی نیستم چون کارم نیست اگه تکست یا ت
ر انه میگین اونا رو برام بفرستید تا اگه قبول شد ازشون در آهنگ هامون استفاده کنیم
اسم گروه شن است و امیدواریم کار های خوبی در آینده نزدیک انجام بدیم............
اگه ایده هم دارین حتما ما رو مستفیض کنین